سارا از دوشیزگی تا زن کامل
--
دانشمندان یک روش غیرمعمول برای غلبه بر گرمای کره زمین یافته اند و آن هم این است که کره زمین را به یک مدار دور تر از خورشید یعنی یک منطقه خنک تر حرکت بدهند! این ایده عجیب زائیده ی ذهن مهندسان ناسا و یکسری از اخترشناسان آمریکایی ست که معتقدند این روش حدود ۶ بیلیون سال به عمر سیاره ما اضافه می کند، به عبارت دیگر عمر مفید زمین ۲ برابر خواهد شد! برای این کار طرح هایی هم ارائه داده اند. جالب است بدانید که برای این کار نیاز به نیروی عظیمی برای حرکت دادن کره زمین نیست. فقط کافی ست یک ستاره ی دنباله دار را به سمت زمین هدایت کنند. دکتر Laughlin که در مرکز تحقیقات ناسا در کالیفرنیا کار می کند گفته است که برای این کار فقط لازم است یک ستاره ی دنباله دار و یا شهاب آسمانی را به سمت زمین هدایت کنیم به طوری که با سرعت از کنار و نزدیک زمین رد بشود و به این طریق می توان از نیروی گرانشی شهاب که روی زمین اثر خواهد گذاشت استفاده کرد. در نتیجه ی اینکار سرعت مداری زمین افزایش پیدا می کند و به یک مدار بالاتر می رود که از خورشید دورتر است و به این ترتیب به یک منطقه ی خنک تر هدایت می شویم. همچنین این مهندسان گفته اند که پس از این کار، باید این ستاره ی دنباله دار را به سوی زحل یا مشتری هدایت کرد تا روند رو به عقب اتفاق بیفتد و انرژیش را از یکی از این ۲ سیاره غول آسا بگیرد. بعدها مدارش آن را دوباره به سمت زمین برخواهد گرداند و این روند همچنان تکرار خواهد شد! این گروه گفته اند که هدفشان در نجات کره زمین کاملا جدی ست و تنها چیزی که احتیاج دارند پرتاب یک موشک شیمیایی به یک شهاب آسمانی یا ستاره ی دنباله دار است که در زمان مقرر باعث آتش گرفتنش بشود که چنین دانشی همین حالا هم وجود دارد! این طرح جنبه های نگران کننده ی زیادی دارد. مهندسین هوافضا باید برای هدایت شهاب و یا ستاره ی دنباله دار به سمت زمین نهایت دقت را بکنند زیرا کوچک ترین اشتباهی در این زمینه، کره زمین رو به مداری جلوتر خواهد برد (مدار آتش) و عواقب ویرانگری را در پی خواهد داشت. کباب شدن محیط زیست زمین کم ترین آن ها خواهد بود. دست همه ی حاضرین بالا رفت. سخنران گفت بسیار خوب من آنرا به یکی از شما خواهم داد اما قبل از آن می خواهم کاری بکنم. سپس در برابر نگاههای متعجب اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ی حاضرین بالا رفت. این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آنرا لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و باز پرسید: خوب حالا چه کسی حاضر است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: با همه ی بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه ی شما خواهان آن هستید. در زندگی واقعی هم همینطور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرفنظراز اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنرز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم... پ.ن: ما اسکناس 100 دلاری نیستیم... بهترین فیلمهای ایرانی: طعم گیلاس ساخته عباس کیا رستمی، بچه های اسمان، ماهی ها عاشق می شوند، باغهای کندلوس، مادر... بهترین بازیگران زن ایرانی: رویا تیموریان، فاطمه معتمد اریا، گلشیفته فراهانی، لیلا حاتمی... بهترین بازیگران مرد ایرانی: عزت الله انتظامی، علی نصیریان، پرویز پرستویی، علی قربانزاده... بهترین فیلمهای خارجی: رهایی از شائوشنگ، وکیل مدافع شیطان، ذهن زیبا، امیلی... بهترین سریالهای ایرانی: پدر سالار، مدار صفردرجه، پس از باران... بهترین کتابهایی که خوانده ام: کوری، خسی در میقات، تلماک، ابوذر دکتر شریعتی... بهترین وبلاگهایی که می بینم: توکای مقدس، یادداشت های یک گلابی دیوانه، کافه کافکا ما ایرانی های س.ک.س.ی !!!!!!!!!!!!!!!!!!
پناه ببریم به خدا از شر شیاطین رانده شده ! مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند. گدايي عشق ميكنند، تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشدند؛ اما همين كه مطمئن شدند، مردانگي را در كمال نامردي به جا مي آورند. دكتر علي شريعتي http://reyhanehrr.blogfa.com/post-411.aspx مثل اینکه جاسوسی خواسته یا ناخواسته جزء فرهنگ ما شده. جای بسی نگرانیست، چرا که اشاعه ی یک فرهنگ غلط هزینه ای نمی برد در حالیکه از بین بردنش مستلزم صرف هزینه های گزاف است. کلبه ی چوبی کوچکی که من به همراه زنم جولیا و 4 فرزندم (جان، ویم،
کاترین و الیزا) در آن زندگی می کنیم، در شمال دهکده ی زیبای اورنج وسط مزرعه ای که پدرم تا وقتی زنده بود گاوهایش را در آن می چرانید، واقع شده. کلبه ای دوطبقه با سقفی شیروانی که سقفش با شاخه های انبوه نیشکر
پوشیده شده است. بنای کلبه روی 12 ستون چوبی 1 مترو نیمی ساخته شده که
باران وارد کلبه نشود.
بعد از مرگ پدرم عهده دار رسیدگی به گاوهایش که تعدادشان به 15 عدد نمی
رسید شدم ولی چون استعدادی در این امر نداشتم، آنها را را به سام مزرعه
دار فروختم.در حال حاضر جان و الیزا در مزرعه مان اسبهای مکزیکی اصیلشان را پرورش می دهند. در کلبه ی سمت راست خانه مان بیلی نجار به همراه خانواده ی پر جمعیتش
زندگی می کنند. نرده های جلوی خانه و میزناهارخوری و مبلمان خانه کار
اوست. همسایه سمت چپمان خانم و آقای الیوت هستند که در میدان شانزا مغازه ی کوچک شیرینی فروشی دارند. خانم الیوت شیرینیهای خوشمزه اش را از صبح زود می پزد و آقای الیوت خوش اخلاق کار فروش شیرینیها را به عهده دارد. محل کار من اتاق زیر شیروانی کوچک طبقه ی دوم کلبه مان است. پنجره ی
بزرگی دارد که تقریبا تمام دهکده از پشت پنجره اش دیده می شود. محتویات
اتاق زیر شیروانی به چند بوم نقاشی، ظروف رنگهای طبیعی، قلم های ساخته شده
از موی اسب و چند تابلوی تمام شده در کنار پنجره، یک صندلی چوبی و بقیه ی
خرت و پرت های نقاشیم خلاصه می شود. 14 پله از هال طبقه ی اول بالا می روم که به اتاق کارم برسم. نرده های چوبی بغل راه پله باعث می شود که بر ترسم از ارتفاع که از کودکی گریبانگیرم شده، فائق بیایم.
3 تا اتاق کوچک با در و دیوار و پنجره های چوبی و آشپزخانه ی کوچکی در
طبقه ی اول کلبه ی کوچکمان واقع است. اتاق کوچکتر که از پنجره اش منظره ی
زیباتری دیده می شود را جان و ویم استفاده می کنند. کاترین و الیزا هم شبها در اتاق وسطی می خوابند و در نهایت اتاق کنار آشپزخانه، اتاق خواب من و جولیاست. احتمالا حدس زده باشید که کارم نقاشی است. از 6 سالگی دور از چشم پدر
مزرعه دارم، نقاشی می کردم. کسی به من آموزش نداد، فقط با تمرین های مستمر
و کشیدن صورتهای مزحک خواهر برادرهایم که همیشه با اردنگی هایشان موقعی که
از طرح های صورتشان شاکی بودند، مواجه بودم، یاد گرفتم.... هرگز به این فکر نمی کردم که روزی با نقاشی کردن نان بخورم ولی علاقه ی شدیدم مرا به اینجا کشاند. طرح تابلوهایم را اکثرا از مناظری که از پنجره ی اتاقم دیده می شود،
پرتره ی زنان و مردان روستا، طراحی گاوها و اسبها و سایر حیوانات الهام
گرفته ام. در آمد ناچیزی دارم ولی لذت زیادی از کارم می برم. بیشتر وقتم
را به مشاهده ی وقایع روستا از پشت پنجره ی اتاقم برای پیدا کردن طرحی
برای نقاشی هایم سپری می کنم. هیچ کدام از 4 فرزندم علاقه ای به ادامه ی
شغل پدرشان ندارند، همانطور که من علاقه ای به ادامه دادن شغل پر دردسر
پدرم نداشتم. هر از گاهی برای کشیدن طرح هایم به بالای تپه ای در جنوب دهکده می روم.
نمای دهکده را از 6 جهت مختلف کشیده ام. وقتی مشغول نقاشی در بیرون خانه
هستم، کودکان روستا کنارم جمع می شوند و طرح صورتشان را برایشان می کشم.
اهالی دهکده نقاشی هایم را به ندرت می خرند. هر از گاهی پسران جوان
دهکده نقاشی پرتره های خودشان یا معشوقه هایشان را سفارش می دهند که بندرت
پول خوبی نصیبم می شود. دست فروشانی هم که از روستاهای مجاور برای خرید و فروش به روستا می آیند، قاب منظره هایم را به دهکده های دیگر می برند. چند باری بارون استوکنا زمیندار دهکده به مناسبتهای مختلف، سفارش پرتره
ی خانوادگیشان را داده. آخرین بار یکسال پیش بود که در 90 سالگی پدرش،
سفارش طرحی از خانواده بزرگ 34 نفره شان را داد. 8 ماه برای کشیدنش وقت
گذاشتم. از نتیجه ی کارم هم بارون و هم خودم راضی بودم. علاوه بر پول خوبی
که با کشیدن این کار گرفتم، به مدت یکسال شراب مرغوبی که خود خانواده ی
بارون استفاده می کنند، برای ما هم فرستادند. عصر شنبه است همگی دور میز شام نشسته ایم، برای اولین بار جولیا اجازه
می دهد چند لیوان بیشتر از شرابی که خانواده ی بارون برایمان فرستاده اند
بنوشم با خودم فکر می کنم کارم به زودی پیشرفت می کند، به زودی با فروش
کارهایم پولدار می شوم. می توانم به انگلستان، فرانسه، آلمان و روسیه
بروم. با کشیدن پرتره ی پادشاهان و باقی بزرگان قصر پادشاهی، پول بیشتری
گیرم می آید، خانه ی بزرگتری با مزارع بزرگتر در شهر برای جولیا و بچه ها
می خرم. دیگر مجبور نخواهم بود برای به دست آوردن چندرغاز، پرتره های کج و
کوله ی پولدارهای دهکده را بکشم. در همین افکار دلنشین بودم که از نشئگی
حاصل از نوشیدن شراب فارغ شدم.. اووه عجب رویای شیرینی بود ولی حیف که
رویایی بیش نبود. بعد از خوردن شام دوباره به اتاق زیر شیروانی می روم تا
طرحی را که خانم الیوت برای سردر شیرینی فروشی شان سفارش داده، زودتر
آماده کنم. شاید چند پنی بیشتر اجرت بدهد... به زندگی حد متوسط خودم با همین پیشه ادامه می دهم. در این اندیشه ام که مردم سراسر دنیا پس از مرگم برای نقاشی هایم مبالغ هنگفت می پردازند. نمی دانم شاید هم موزه ی نقاشی هایم جهانگردان زیادی را به روستای اورنج بکشاند. بالاخره در 70 سالگی به دلیل ابتلا به بیماری تیفوس، در حالیکه مشغول ترسیم پرتره ی نوه هایم هستم، جان به جان آفرین تسلیم می کنم... پ.ن1: این پست همینجا به مرور اصلاح خواهد شد. از خوانندگان عزیز خواهشمند است نظرات سازنده شون رو بنویسن. پ.ن2: با محاسبه ای که یک دوست هندو برایم انجام داد، من در زندگی قبلی ام
که مربوط به قرن 4 هجری شمسی می شود، مرد نقاشی در روستای زیبایی در اتریش
بودم، این نکته ایده ای برای نوشتن این داستان برایم می دهد. قبلا توجه
کنید که بنده اعتقادی به تناسخ نداشته و آنرا یکی از بدیهی البطلان ترین اعتقادات
مذهبی می دانم. چون هیچ دیدی نسبت به اتریش قرن 4 ام ندارم، روستا را در نقطه ی نامعلومی از زمین در نظر گرفتم.
اگر در این لوگو دقت کنید میبینید که عدد ۱۱ در آن مشاهده میشود در حالیکه این شرکت با نام BIG 10 گویای آن است که شامل ۱۰ عضو میباشد، اما چند سال پیش که تعداد اعضائ اصلی این شرکت به ۱۱ افزایش یافت آنها این جرکت زیرکانه را در لوگو انجام دادند تا تغییری در نام شرکت بوجود نیاورند
۲-Goodwill
شرکت GoodWill نهادی غیر دولتی در آمریکای شمالی است که فعالیت اصلی آن کمک به افراد کم بضاعت میباشد و اگر دقت کنید میبینید که حرف اول این شرکت یعنی g بصورت یم Happy Face در لوگو نمایان است که هم نشان دهنده حرف اول اسم شرکت است و هم اینکه میخواهد بگوید ما افراد را شاد میکنیم.
۳-Sun Microsystems
شرکت سان برای همه شما نام آشنا و شناخته شده است، اگر شما به شمایلی که حالت مربع دارند دقت کنید میبینید که ار هر چهارگوشه این مربع آنرا بخوانید کلمه SUN را خواهید دید.
۴-Amazon
با شرکت آمازون هم حتما آشنا هستید. آیا تا کنون به آن فلشی که در زیر کلمه آمازون آمده است فکر کرده اید که چه منظوری را میخواهد به شما برساند؟ این خط ۲ منظور دارد، اول اینکه اگر دقت کنید میبینید که شروع این فلش از کاراکتر a و پایان آن کاراکتر z میباشد و این بدین معنی است که ما تمامی نیازهای شما از a تا z را فراهم میکنیم و همچنین شما میتوانید یک لبخند را نیز در آن مشاهده نمایید که به منظور لبخند رضایت مشتریان این شرکت میباشد.
۵- Toblerone
به احتمال زیاد با شکلات تابلرون آشنایی دارید و مزه آنرا چشیده اید. خرسی که در لوگو و در سایه کوه پنهان است نماد شهر برن سوییس جایی که این تولید میشود است.
۶-Baskin Robbins
احتمالا نمایندگی های این بستنی را در تهران دیده اید، البته این ایده شاید در کشور ما فعال نباشد اما با نگاهی دقیق تر مشاهده میکنید که عدد ۳۱ با رنگ صورتی در این لوگو مخفی است و این عدد نشانگر این است که این کمپانی ۳۱ طعم بستی برای ۳۱ روز ماه برای شما فراهم میکند !
۷-FedEx
یکی از معروفترین شرکتهای پستی در جهان، فلشی که در بین حروف E و X میبینید به منظور این است که این شرکت دارای سرعت و دقت در رساندن محموله ها بدست صاحبانش است.
۸-Hope for African Children Initiative
این سازمان غیر دولتی در کارهای خیرخواهانه برای کودکان آفریقایی فعالیت میکند و در نگاه اول نگاه به این لوگو تداعی گر نقشه آفریقاست اما با نگاه دقیق تر متوجه میشود که ۲ نفر رو در روی یکدیگر ایستاده اند که یکی از آنها کودک آفریقایی و دیگری احتمالا فردیست که به او میخواهد کمک کند
۹-Milwaukee Brewers
این لوگو برای تیم بیس بالی است که شما در لوگو حروف b و m را مشاهده میکنید اما این دو حرف تشکیل دهنده دستکش بیس بال نیز هست.
۱۰-Northwest Airlines
قدیمی ترین شرکت هواپیمایی آمریکا لوگوی بسیار زیرکانه ای دارد، شما در دایره ای سمت چپ هم میتوانید حرف N و هم حرف W را ببینید که اول North و West هستند اما با کمی دقت میبینید که فلشی که در در سمت چپ و بالای این دایره میبینید اشاره به سمت شمال غربی دارد که اسم این شرکت میباشد.
ایستا: 4 پایه ...باید همه مثل هم باشن به یک اندازه تا تعادل باشد
پویا : مثل دوچرخه تا وقتی پا بزنی تعادل دارد
زندگی مشترک از نوع دومه ... پویا یه طرف مرده یه طرف زن ...
خیانت : علاقه مرد به ادامه زندگی با زن دیگری ...
خوب بعد اول ( علاقه مرد به زندگی ) پس می خواهد رکاب بزند
بعد دوم ( دیگری ) پس حتما عدم تعادلی در رکاب زدن زن اول هست
سوال : خوب شاید مرده بد داره رکاب می زنه
نظر
قاطع روانشناسان بزرگ ( یونگ فروید فروم و ...) زن دارای عمر ماجراجوییست
و آنچه امروز برایش جاذبه دارد ( مثل کتاب و هنر و ... ) بعد از این عمر
جایش را عوض می کند ( مثال یونگ : جابجایی کتاب با مهمانی زنانه ) این یک
نمونه است و لی منظور کلی اینه که اکثرا این تغییر از جانب زنان است. اکشن
است و خیانت نوعی ری اکشن است . کل اینا برا این بود که نوعی دیگر هم به
ماجرا دیده شود نه اینکه یک نسخه کلی مثل جمله شریعتی گفته شود . در ضمن
حالات روحی و روانی انسانها را سمت مقابل تعیین می کند یعنی عرضه و تقاضا
... حقیقت تلخیه ... اما روانشناسی می گه به ازای هر مردی که با بد رفتاری
آروم می شه یه زن از بد رفتاری مرد لذت می بره ... عرض کردم تلخه ...
البته من تخصصی ندارم کمی راجع به اینا مطالعه کردم دوست داشتین به کتابای
اریک فروم مراجعه کنید . به هر حال شریعتی در زمینه دین و سیاست یک قطبه
اما در روانشناسی بزرگتر از او زیاده . نباید تعصب کورکورانه داشت .
| Design By : Night Skin |










