تبليغاتX
سارا از دوشیزگی تا زن کامل




















سارا از دوشیزگی تا زن کامل


اگر در این لوگو دقت کنید میبینید که عدد ۱۱ در آن مشاهده میشود در حالیکه این شرکت با نام BIG 10 گویای آن است که شامل ۱۰ عضو میباشد، اما چند سال پیش که تعداد اعضائ اصلی این شرکت به ۱۱ افزایش یافت آنها این جرکت زیرکانه را در لوگو انجام دادند تا تغییری در نام شرکت بوجود نیاورند




۲-Goodwill

شرکت GoodWill نهادی غیر دولتی در آمریکای شمالی است که فعالیت اصلی آن کمک به افراد کم بضاعت میباشد و اگر دقت کنید میبینید که حرف اول این شرکت یعنی g بصورت یم Happy Face در لوگو نمایان است که هم نشان دهنده حرف اول اسم شرکت است و هم اینکه میخواهد بگوید ما افراد را شاد میکنیم.




۳-Sun Microsystems

شرکت سان برای همه شما نام آشنا و شناخته شده است، اگر شما به شمایلی که حالت مربع دارند دقت کنید میبینید که ار هر چهارگوشه این مربع آنرا بخوانید کلمه SUN را خواهید دید.




۴-Amazon

با شرکت آمازون هم حتما آشنا هستید. آیا تا کنون به آن فلشی که در زیر کلمه آمازون آمده است فکر کرده اید که چه منظوری را میخواهد به شما برساند؟ این خط ۲ منظور دارد، اول اینکه اگر دقت کنید میبینید که شروع این فلش از کاراکتر a و پایان آن کاراکتر z میباشد و این بدین معنی است که ما تمامی نیازهای شما از a تا z را فراهم میکنیم و همچنین شما میتوانید یک لبخند را نیز در آن مشاهده نمایید که به منظور لبخند رضایت مشتریان این شرکت میباشد.




۵- Toblerone

به احتمال زیاد با شکلات تابلرون آشنایی دارید و مزه آنرا چشیده اید. خرسی که در لوگو و در سایه کوه پنهان است نماد شهر برن سوییس جایی که این تولید میشود است.




۶-Baskin Robbins

احتمالا نمایندگی های این بستنی را در تهران دیده اید، البته این ایده شاید در کشور ما فعال نباشد اما با نگاهی دقیق تر مشاهده میکنید که عدد ۳۱ با رنگ صورتی در این لوگو مخفی است و این عدد نشانگر این است که این کمپانی ۳۱ طعم بستی برای ۳۱ روز ماه برای شما فراهم میکند !




۷-FedEx

یکی از معروفترین شرکتهای پستی در جهان، فلشی که در بین حروف E و X میبینید به منظور این است که این شرکت دارای سرعت و دقت در رساندن محموله ها بدست صاحبانش است.




۸-Hope for African Children Initiative

این سازمان غیر دولتی در کارهای خیرخواهانه برای کودکان آفریقایی فعالیت میکند و در نگاه اول نگاه به این لوگو تداعی گر نقشه آفریقاست اما با نگاه دقیق تر متوجه میشود که ۲ نفر رو در روی یکدیگر ایستاده اند که یکی از آنها کودک آفریقایی و دیگری احتمالا فردیست که به او میخواهد کمک کند




۹-Milwaukee Brewers

این لوگو برای تیم بیس بالی است که شما در لوگو حروف b و m را مشاهده میکنید اما این دو حرف تشکیل دهنده دستکش بیس بال نیز هست.




۱۰-Northwest Airlines

قدیمی ترین شرکت هواپیمایی آمریکا لوگوی بسیار زیرکانه ای دارد، شما در دایره ای سمت چپ هم میتوانید حرف N و هم حرف W را ببینید که اول North و West هستند اما با کمی دقت میبینید که فلشی که در در سمت چپ و بالای این دایره میبینید اشاره به سمت شمال غربی دارد که اسم این شرکت میباشد.



--

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:53 توسط سارا| |

دانشمندان یک روش غیرمعمول برای غلبه بر گرمای کره زمین یافته اند و آن هم این است که کره زمین را به یک مدار دور تر از خورشید یعنی یک منطقه خنک تر حرکت بدهند!

 این ایده عجیب زائیده ی ذهن مهندسان ناسا و یکسری از اخترشناسان آمریکایی ست که معتقدند این روش حدود ۶ بیلیون سال به عمر سیاره ما اضافه می کند، به عبارت دیگر عمر مفید زمین ۲ برابر خواهد شد! برای این کار طرح هایی هم ارائه داده اند.

جالب است بدانید که برای این کار نیاز به نیروی عظیمی برای حرکت دادن کره زمین نیست. فقط کافی ست یک ستاره ی دنباله دار را به سمت زمین هدایت کنند.

 دکتر Laughlin که در مرکز تحقیقات ناسا در کالیفرنیا کار می کند گفته است که برای این کار فقط لازم است یک ستاره ی دنباله دار و یا شهاب آسمانی را به سمت زمین هدایت کنیم به طوری که با سرعت از کنار و نزدیک زمین رد بشود و به این طریق می توان از نیروی گرانشی شهاب که روی زمین اثر خواهد گذاشت استفاده کرد. در نتیجه ی اینکار سرعت مداری زمین افزایش پیدا می کند و به یک مدار بالاتر می رود که از خورشید دورتر است و به این ترتیب به یک منطقه ی خنک تر هدایت می شویم.

  همچنین این مهندسان گفته اند که پس از این کار، باید این ستاره ی دنباله دار را به سوی زحل یا مشتری هدایت کرد تا روند رو به عقب اتفاق بیفتد و انرژیش را از یکی از این ۲ سیاره غول آسا بگیرد. بعدها مدارش آن را دوباره به سمت زمین برخواهد گرداند و این روند همچنان تکرار خواهد شد!

این گروه گفته اند که هدفشان در نجات کره زمین کاملا جدی ست و تنها چیزی که احتیاج دارند پرتاب یک موشک شیمیایی به یک شهاب آسمانی یا ستاره ی دنباله دار است که در زمان مقرر باعث آتش گرفتنش بشود که چنین دانشی همین حالا هم وجود دارد!

 این طرح جنبه های نگران کننده ی زیادی دارد. مهندسین هوافضا باید برای هدایت شهاب و یا ستاره ی دنباله دار به سمت زمین نهایت دقت را بکنند زیرا کوچک ترین اشتباهی در این زمینه، کره زمین رو به مداری جلوتر خواهد برد (مدار آتش) و عواقب ویرانگری را در پی خواهد داشت. کباب شدن محیط زیست زمین کم ترین آن ها خواهد بود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:21 توسط سارا| |

یک سخنران معروف در مجلسی، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه ی حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت بسیار خوب من آنرا به یکی از شما خواهم داد اما قبل از آن می خواهم کاری بکنم. سپس در برابر نگاههای متعجب اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز دست همه ی حاضرین بالا رفت.

این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آنرا لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی زمین کشید.

بعد اسکناس را برداشت و باز پرسید: خوب حالا چه کسی حاضر است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت: با همه ی بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه ی شما خواهان آن هستید. در زندگی واقعی هم همینطور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرفنظراز اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنرز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم...


پ.ن: ما اسکناس 100 دلاری نیستیم...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 20:21 توسط سارا| |

به دعوت یکی از دوستانم به بازی نسبتا تکراری علاقه ها دعوت شدم. هرکی هم که دوست داره به این بازی دعوته.

بهترین فیلمهای ایرانی: طعم گیلاس ساخته عباس کیا رستمی، بچه های اسمان، ماهی ها عاشق می شوند، باغهای کندلوس، مادر...

بهترین بازیگران زن ایرانی: رویا تیموریان، فاطمه معتمد اریا، گلشیفته فراهانی، لیلا حاتمی...

بهترین بازیگران مرد ایرانی: عزت الله انتظامی، علی نصیریان، پرویز پرستویی، علی قربانزاده...

بهترین فیلمهای خارجی:  رهایی از شائوشنگ، وکیل مدافع شیطان، ذهن زیبا، امیلی...

بهترین سریالهای ایرانی: پدر سالار، مدار صفردرجه، پس از باران...

بهترین کتابهایی که خوانده ام: کوری، خسی در میقات، تلماک، ابوذر دکتر شریعتی...

بهترین وبلاگهایی که می بینم: توکای مقدس، یادداشت های یک گلابی دیوانه، کافه کافکا


نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:59 توسط سارا| |

ساخت نقاشی مونالیزا با 3604 فنجان قهوه.


نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 20:40 توسط سارا| |

امریکائیها این همه جنایت و کشت و کشتار در عراق و افغانستان انجام دادن ولی تو هیچ اخباری گفته نشد. حالا که افغانها چند سرباز امریکایی رو کشتن باید اولین خبر همه ی خبرگزاریها باشه.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:8 توسط سارا| |

ببین ما در مدیریت 2 نوع تعادل داریم . ایستا و پویا
ایستا: 4 پایه ...باید همه مثل هم باشن به یک اندازه تا تعادل باشد
پویا : مثل دوچرخه تا وقتی پا بزنی تعادل دارد
زندگی مشترک از نوع دومه ... پویا یه طرف مرده یه طرف زن ...
خیانت : علاقه مرد به ادامه زندگی با زن دیگری ...
خوب بعد اول ( علاقه مرد به زندگی ) پس می خواهد رکاب بزند
بعد دوم ( دیگری ) پس حتما عدم تعادلی در رکاب زدن زن اول هست
سوال : خوب شاید مرده بد داره رکاب می زنه
نظر قاطع روانشناسان بزرگ ( یونگ فروید فروم و ...) زن دارای عمر ماجراجوییست و آنچه امروز برایش جاذبه دارد ( مثل کتاب و هنر و ... ) بعد از این عمر جایش را عوض می کند ( مثال یونگ : جابجایی کتاب با مهمانی زنانه ) این یک نمونه است و لی منظور کلی اینه که اکثرا این تغییر از جانب زنان است. اکشن است و خیانت نوعی ری اکشن است . کل اینا برا این بود که نوعی دیگر هم به ماجرا دیده شود نه اینکه یک نسخه کلی مثل جمله شریعتی گفته شود . در ضمن حالات روحی و روانی انسانها را سمت مقابل تعیین می کند یعنی عرضه و تقاضا ... حقیقت تلخیه ... اما روانشناسی می گه به ازای هر مردی که با بد رفتاری آروم می شه یه زن از بد رفتاری مرد لذت می بره ... عرض کردم تلخه ... البته من تخصصی ندارم کمی راجع به اینا مطالعه کردم دوست داشتین به کتابای اریک فروم مراجعه کنید . به هر حال شریعتی در زمینه دین و سیاست یک قطبه اما در روانشناسی بزرگتر از او زیاده . نباید تعصب کورکورانه داشت .
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:51 توسط سارا| |

ساعت یه ربع به عشقه . دستم توی جیبمه ، دارم راه می رم و فکر می کنم . بچه که بودم ارزو می کردم سر مملکت هر بلایی می یاد ، یه جوری بشه من شلوار جین بپوشم دستم رو بذارم توی جیبش و بتونم موتور سوار شم . به دومی که نرسیدم ولی همیشه جین می پوشم که ارزو به دل نمونم . گاهی این دیگران که توی زندگی حقیقی من تعریف نشده اند ، من رو به فکر می برند . روی تاقچه فرآن داریم ، روی میزمون شب های یلدا حافظ می زاریم ، وقتی از ایران می گیم بادی به گلو می ندازیم و هر کسی شجره نامه اش رو دوره می کنه ، به عمل که می رسیدم ریپ می زنیم . قرآن خوناش ختم قرآن می کنند ولی بری خونشون زن مثل مرده ! مرد از مردی یه چیزی کم داره ! می شینند برنامه ریزی می کنند که تو به چی تیک داری ! حتی اگر توی کل وجودت یک نکته باشه ! می زنن همون جا که نباید بزنند ! و وقتی از اونجا برمی گردی نمی دونی چرا دلت می خواد بالا بیاری و برای این حالت هیچ دلیلی نداری چون ماسک هاشون خیلی زیبا طراحی شده ! جملگی قدیسه زاده شدند ! زنه ۱۵ سال تفسیر قرآن می ره ولی برای فرار از وظایف زنانش جانماز باز می کنه ! دخترش ناراحتی اعصاب می گیره ، ۶ تا فرص اعصاب می خوره ، توی خیابون می افته روی زمین ، مردم جمعش می کنند ، اون خبر نداره ! نمی فهمه ! مرده می ره دیگ امام حسین می شوره ولی دخترش اعتراف می کنه که آرزو داشته پدرش یه بار دستش رو بگیره ببره براش سوسیس بخره ! روی پل سید خندان که وایسی بگی ونک . ونک ، وقتی از سر کار برگشتی ، خسته و کوفته ، اصلا ارایش نداری و صورتت دیدنی نیست ، یادت می افته اگر جات گوسفند ماده هم بذارن ، گوسفنده هم نیش باز شده مردهای مختلف رو پشت پیکان گوجه ای جوانان گرفته تا موسو می بینه ! فقط یادت باشه چک کنی گوسفنده نر نباشه ! می گی این چه رسمشه ! مرتیکه موهاش همه سفیده جای بابامه ! به خودت می گی حتما زنش هم از هموناست که تو کوچه راه می ره مدل مانکنی ! راه می ره و قصاب و بقال با ۱ ۲ کمرش نرمش چشم می کنند . خسته می شی می ری پیش دوستت که سنش خیلی بالاست ! اون قبل از ازدواج دستش به دست کسی نخورده بوده ! می ری که دلت باز شه ! می گه خریت کردم ! کاش دست همکارم رو وقتی دستش رو به دستم دراز کرده بود می گرفتم ! چی می شد ؟ زمین که به اسمون نمی رسید !؟ نگا شوهرم خودش با یکی دوست شده بوده طرف شوهر دار از اب در اومده ! حالا من رو سین جین می کنه ! همه حالشونو بردند الا من ! می گی نه برم پیش مجردش ! مجردش چند سال شیش و بش می کنه که صیغه بشه یا نشه ! بهش می گی خب اگه می خوای بشی ! چرا این چند ساله عقب موندی ؟ تو فقط جرات نداشتی همین ! می ری پیش پیرزن می گه لوله کش اومده بود واسه اینکه خیال برش نداره گفتم آقامون بیاد ببینم نظرش چیه ! دوره زمونه خرابه مادر ! به آدم نظر بد دارن ! تو دلت می گی این کپک زد می ذاشتید شوهر کنه گناااااااااااااااااه داره ! می خواسته روش نشده ! می ری توی جمع زن های فرهنگی . زن هایی که تمام عمرشون گچ دستشون گرفتند و پای تخته یاد من و تو دادند که بریم دانشگاه . حرف از فساد جامعه می شه ، بحث سر کلاس روانشناسی ارتباط جنسی بعد از ازدواج هست ، همه می گن استغفرالله دوره آخر زمونه ، لبشون رو گاز می گیرند ولی یه سفر بری دستت می یاد موضوع چیه ! اعتراف می کنند که هیچ وقت برای شوهرشون آرایش نکردند چون شوهرشون نگاهشون هم نمی کنه ! معنی نداره ! سنشون بالاست ! خوشفکرشون تو رو می کشه کنار توی خونش ! می گه عقل داشتم شوهر نمی کردم ! هر چند وقت یک بار دوست پسر می گرفتم !! تو جا می خوری ! خانم ... بی خیال ! عروس داری داری نوه دار می شی ! می زنه یک کانال سک... می گه بشین نگاه کن پیتزاتو بخور ! این به دردت می خوره ! می ری بین دوستات که دل باز نشدت شاید باز که هیچ بسته تر نشه ! دوستت اعتراف می کنه که برای اینکه شوهرش رو جمع و جور کنه باید یک من آرایش کنه و هر ۲ ساعت یک بار آرایش غلیظش رو تجدید کنه ! بقیه می گن بی خیال به بچت برس ! می گه بچم پیش پدر مادرم فرستادم که شوهرم رو جمعش کنم ! فلانی عشقت چی شد ؟ عاشقت بود ! عاشقش بودی ؟ همش کشکه عقل داشتم شوهر نمی کردم ! سر کار آقای فلانی می یاد عیدت رو بهت تبریک بگه می گه الهی به کوری چشم همه روز به روز خوشگل تر شی ! و تو می فهمی مش موت مشخص شده ! تو تازه می فهمی چرا در ۱۲ سالگی وقتی توی مدرسه قرآن یادت دادند تو توی توالت با صوت می خوندی ! تویی که مرید قرآن شدی در ۲۸ سالگی وقتی سوره والضحی رو شنیدی زجه زدی که خدایا غلط کردم ! بی جا کردم به کتابت توهین کردم ! حالا می فهمی چرا یک دختر معصوم ۱۲ ساله از نماز جماعت فرار می کرده که بره بستکبال بازی کنه ! نمی ذاشتند ! حالا می فهمی چرا مادر همکارت بهش می گه تو هر کاری می خوای بکن ولی به کسی نگو ! تازه می فهمی چرا همه قدیسه هستند توی جمع ولی چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند . می فهمی چرا به دختر ۵ ساله توی مهمونی اشاره می کنند که دامنت رو صاف کن در حالی که پسره از توالت فرار می کنه بیرون همه می خندند و مادرش می گه فربون ... بره مادر . گل پسره گل پسر . و در نهایت تو می فهمی چرا وقتی در ۲۵ سالگی یک دختر کافر می شه و پیش محضر خدای خودش می گه من دیگه تو رو سجده نمی کنم و قرآنت رو دست نمی زنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! در ۲۸ سالگی مرید قرآن می شه .

ما ایرانی های س.ک.س.ی !!!!!!!!!!!!!!!!!! پناه ببریم به خدا از شر شیاطین رانده شده !

مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند. گدايي عشق ميكنند، تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشدند؛ اما همين كه مطمئن شدند، مردانگي را در كمال نامردي به جا مي آورند. دكتر علي شريعتي

http://reyhanehrr.blogfa.com/post-411.aspx

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 23:7 توسط سارا| |

امروز که وارد سایت بالاترین شدم، گزینه ی گزارش تخلف که با رنگ قرمز نگارده شده بود، نظرم رو جلب کرد. یاد سایت سیلاب افتادم که عکس اغتشاشگران رو می ذاشت و از بیننیدگان می خواست معرفیشون کنن!

مثل اینکه جاسوسی خواسته یا ناخواسته جزء فرهنگ ما شده. جای بسی نگرانیست، چرا که اشاعه ی یک فرهنگ غلط هزینه ای نمی برد در حالیکه از بین بردنش مستلزم صرف هزینه های گزاف است.

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 8:41 توسط سارا| |


کلبه ی چوبی کوچکی که من به همراه زنم جولیا و 4 فرزندم (جان، ویم، کاترین و الیزا) در آن زندگی می کنیم، در شمال دهکده ی زیبای اورنج  وسط مزرعه ای که پدرم تا وقتی زنده بود گاوهایش را در آن می چرانید، واقع شده. کلبه ای دوطبقه با سقفی شیروانی که سقفش با شاخه های انبوه نیشکر پوشیده شده است. بنای کلبه روی 12 ستون چوبی 1 مترو نیمی ساخته شده که باران وارد کلبه نشود. بعد از مرگ پدرم عهده دار رسیدگی به گاوهایش که تعدادشان به 15 عدد نمی رسید شدم ولی چون استعدادی در این امر نداشتم، آنها را را به سام مزرعه دار فروختم.در حال حاضر جان و الیزا در مزرعه مان اسبهای  مکزیکی اصیلشان را پرورش می دهند.

در کلبه ی سمت راست خانه مان بیلی نجار به همراه خانواده ی پر جمعیتش زندگی می کنند. نرده های جلوی خانه و میزناهارخوری و مبلمان خانه کار اوست. همسایه سمت چپمان خانم و آقای الیوت هستند که در میدان شانزا مغازه ی کوچک شیرینی فروشی دارند. خانم الیوت شیرینیهای خوشمزه اش را از صبح زود می پزد و آقای الیوت خوش اخلاق کار فروش شیرینیها را به عهده دارد. 

محل کار من اتاق زیر شیروانی کوچک طبقه ی دوم کلبه مان است. پنجره ی بزرگی دارد که تقریبا تمام دهکده  از پشت پنجره اش دیده می شود. محتویات اتاق زیر شیروانی به چند بوم نقاشی، ظروف رنگهای طبیعی، قلم های ساخته شده از موی اسب و چند تابلوی تمام شده در کنار پنجره، یک صندلی چوبی و  بقیه ی خرت و پرت های نقاشیم خلاصه می شود. 

14 پله از هال طبقه ی اول بالا می روم که به اتاق کارم برسم. نرده های چوبی بغل راه پله باعث می شود که بر ترسم از ارتفاع که از کودکی گریبانگیرم شده، فائق بیایم. 3 تا اتاق کوچک با در و دیوار و پنجره های چوبی و آشپزخانه ی کوچکی در طبقه ی اول کلبه ی کوچکمان واقع است. اتاق کوچکتر که از پنجره اش منظره ی زیباتری دیده می شود را جان و ویم استفاده می کنند. کاترین و الیزا هم شبها در اتاق وسطی می خوابند و در نهایت اتاق کنار آشپزخانه، اتاق خواب من و جولیاست.

احتمالا حدس زده باشید که کارم نقاشی است. از 6 سالگی دور از چشم پدر مزرعه دارم، نقاشی می کردم. کسی به من آموزش نداد، فقط با تمرین های مستمر و کشیدن صورتهای مزحک خواهر برادرهایم که همیشه با اردنگی هایشان موقعی که از طرح های صورتشان شاکی بودند، مواجه بودم، یاد گرفتم....

هرگز به این فکر نمی کردم که روزی با نقاشی کردن نان بخورم ولی علاقه ی شدیدم مرا به اینجا کشاند.   

طرح تابلوهایم را اکثرا از مناظری که از پنجره ی اتاقم دیده می شود، پرتره ی زنان و مردان روستا، طراحی گاوها و اسبها و سایر حیوانات الهام گرفته ام. در آمد ناچیزی دارم ولی لذت زیادی از کارم می برم. بیشتر وقتم را به مشاهده ی وقایع روستا از پشت پنجره ی اتاقم برای پیدا کردن طرحی برای نقاشی هایم سپری می کنم. هیچ کدام از 4 فرزندم علاقه ای به ادامه ی شغل پدرشان ندارند، همانطور که من علاقه ای به ادامه دادن شغل پر دردسر پدرم نداشتم. 

هر از گاهی برای کشیدن طرح هایم به بالای تپه ای در جنوب دهکده می روم. نمای دهکده را از 6 جهت مختلف کشیده ام. وقتی مشغول نقاشی در بیرون خانه هستم، کودکان روستا کنارم جمع می شوند و طرح صورتشان را برایشان می کشم.

اهالی دهکده نقاشی هایم را به ندرت می خرند. هر از گاهی پسران جوان دهکده نقاشی پرتره های خودشان یا معشوقه هایشان را سفارش می دهند که بندرت پول خوبی نصیبم می شود. دست فروشانی هم که از روستاهای مجاور برای خرید و فروش به روستا می آیند، قاب منظره هایم را به دهکده های دیگر می برند.

چند باری بارون استوکنا زمیندار دهکده به مناسبتهای مختلف، سفارش پرتره ی خانوادگیشان را داده. آخرین بار یکسال پیش بود که در 90 سالگی پدرش، سفارش طرحی از خانواده بزرگ 34 نفره شان را داد. 8 ماه برای کشیدنش وقت گذاشتم. از نتیجه ی کارم هم بارون و هم خودم راضی بودم. علاوه بر پول خوبی که با کشیدن این کار گرفتم، به مدت یکسال شراب مرغوبی که  خود خانواده ی بارون استفاده می کنند، برای ما هم فرستادند. 

عصر شنبه است همگی دور میز شام نشسته ایم، برای اولین بار جولیا اجازه می دهد چند لیوان بیشتر از شرابی که خانواده ی بارون برایمان فرستاده اند بنوشم با خودم فکر می کنم کارم به زودی پیشرفت می کند، به زودی با فروش کارهایم پولدار می شوم. می توانم به انگلستان، فرانسه، آلمان و روسیه بروم. با کشیدن پرتره ی پادشاهان و باقی بزرگان قصر پادشاهی، پول بیشتری گیرم می آید، خانه ی بزرگتری با مزارع بزرگتر در شهر برای جولیا و بچه ها می خرم. دیگر مجبور نخواهم بود برای به دست آوردن چندرغاز، پرتره های کج و کوله ی پولدارهای دهکده را بکشم. در همین افکار دلنشین بودم که از نشئگی حاصل از نوشیدن شراب فارغ شدم.. اووه عجب رویای شیرینی بود ولی حیف که رویایی بیش نبود. بعد از خوردن شام دوباره به اتاق زیر شیروانی می روم تا طرحی را که خانم الیوت برای سردر شیرینی فروشی شان سفارش داده، زودتر آماده کنم. شاید چند پنی بیشتر اجرت بدهد...   

به زندگی حد متوسط خودم با همین پیشه ادامه می دهم. در این اندیشه ام که مردم سراسر دنیا پس از مرگم برای نقاشی هایم مبالغ هنگفت می پردازند. نمی دانم شاید هم موزه ی نقاشی هایم جهانگردان زیادی را به روستای اورنج بکشاند.

بالاخره در 70 سالگی به دلیل ابتلا به بیماری تیفوس، در حالیکه مشغول ترسیم پرتره ی نوه هایم هستم، جان به جان آفرین تسلیم می کنم...

پ.ن1: این پست همینجا به مرور اصلاح خواهد شد. از خوانندگان عزیز خواهشمند است نظرات سازنده شون رو بنویسن.

پ.ن2: با محاسبه ای که یک دوست هندو برایم انجام داد، من در زندگی قبلی ام که مربوط به قرن 4 هجری شمسی می شود، مرد نقاشی در روستای زیبایی در اتریش بودم، این نکته ایده ای برای نوشتن این داستان برایم می دهد. قبلا توجه کنید که بنده اعتقادی به تناسخ نداشته و آنرا یکی از بدیهی البطلان ترین اعتقادات مذهبی می دانم.

چون هیچ دیدی نسبت به اتریش قرن 4 ام ندارم، روستا را در نقطه ی نامعلومی از زمین در نظر گرفتم.


 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 23:42 توسط سارا| |


Design By : Night Skin